پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات اعتماد السلطنه آمده است:
امروز شاه تشریففرمای شهر میشوند. یک ساعت از روز گذشته که از خواب بیدار شدم و بیرون رفتم در اسافل اعضای [پایینتنه]خود سوزش [و]ورم دیدم. بسیار متالم شدم و جهت را نداستم. با وجودی که در پاکدامنی خود ائمه جماعتم. با نهایت وحشت و دهشت به درشکه نشسته به طرف رستمآباد رفتم، چراکه عزتالدوله به زیارت عبدالعظیم میرفت و معتمدالملک کالسکه و درشکه زیادی نداشت که خود سوار شود، قرار داده بود دیروز ک. صبح بروم سر راه او را برداشته [به]شهر برویم. چنان کردم. لدیالورود به شهر به اتفاق معتمدالملک [به]خانه حکیم طلوزان که سر راه بود رفتیم. جراحت خود را به حکیم طلوزان در خلوت نمودم. بدوا او هم قدری وحشت کرد. بعد که حالی نمودم شاید هرپز [منظور هرپس یا تبخال تناسلی است]باشد که همهساله عادت دارم مبتلا میشوم، آسوده شد. اما از ورم آلت باز چندان خوشحال نبود. شکر سرب [استات سرب را گویند که شیرین، ولی سمی و بسیار خطرناک است]داد که متصل [مدام]با دستمالتر کرده روی ورم بگذارم که تحلیل رود. چون طلوزان مهمان گاستگرخان اتریشی مهندس بود ناهار من و معتمدالملک هم [به]خانه گاستگرخان رفتیم. ناهار صرف شد. از آنجا [به]درخانه [دربار]آمدیم. مدتها منتظر شدیم. شاه تشریف آوردند ناهار صرف فرمودند. روزنامه عرض شد. خیلی تعریف از خیابان کرد که آب داده بودیم پاشیده بودند. من به طرف خانه آمدم. قدری خواستم راحتی [استراحت]کنم، نشد. عصری خبر کردند، شاه بیرون شام میخورند. به درخانه [دربار]رفتم. ناظمخلوت سواد دستخطی که خطاب به امینالسلطان بود نشان دادند که عینا سواد او اینجا نوشته میشود.
سواد دستخط شاه:
«امینالسلطان، چون نظم خلوت از همه امور واجبتر است، مختصر دستورالعملی مینویسم که روز عید رمضان تمام عمله خلوت را حاضر کرده در دیوانخانه این دستخط را بخوانند. همه مطلع شوند بعد از این باید امینخلوت بیکم و زیاد این رشته نظم را نگاهداشته و ناظمخلوت مراقب اجرای آن باشد.
اولا عمله خلوت از پیشخدمت و فراش خلوت و غیره، از بزرگ و کوچک با احدی نباید مراوده داشته باشند، حتی با اولاد و پسرهای ما و با وزرای دولت و غیره.
ثانیا بعضی عرایض بیمعنی داشتند و استدعا و خواهشهایی که مناسب حال و شأن آنها نباشد نباید بکنند. هر عرض و استدعایی که دراند باید به توسط و رجوع امینخلوت به عرض رسانده و خودسری و فضولی نکنند. تمام عمله خلوت باید با کشیک معین به درخانه [دربار]بیایند. اگر احدی به درون کشیک حاضر شوند مواخذه خواهند شد. قرار کشیک را هم باید به اطلاع امینخلوت تازه بدهند. قرار کشیک سابق به هم بخورد و بعضی که بیشتر طرف فرمایش و کار هستند یک روز در میان کشیک داشته باشند. باقی دیگر سه چهار روز در میان. بعضی از عمله خلوت هم هستند که لابدا هر روز برای نوشتجات و ... باید حاضر شوند که در دستخط علیحده نوشتهایم. صاحبمنصبان عمله خلوت که هم کار پیشخدمتی و هم کار عمله خلوتی دارند باید روزی یک دفعه به حضور بیایند. اگر فرمایشی باشد خواهند ماند و الا بعد از رسیدن به حضور و مرخص شدن دیگر در خلوت دقیقهای نمانند، فورا بروند در مکان و منزل معین خودشان. درثانی اگر احضار شدند حاضر خواهند شد و باید طوری قرار بدهند که فراشخلوت و پیشخدمت مخلوط به هم نشوند. هرکدام کار خود را بفهمند چه است. طوری نشود که معلوم نشود پیشخدمت و فراشخلوت کدام است. از این تاریخ به بعد پیشخدمت و فراشخلوت جدید نباید به خلوت داخل شود. قرار ناهار و عصرانه و نشیمن عمله خلوت باید مضبوط باشد. ذرهای بینظمی و بیقاعدگی حرکت نشود. موافق شأن عمله خلوتی باید حرکت کنند نه مثل سر کوچه و بازار.
برای اشخاص خارج از خلوت مثل تفنگدار و حکیم و سرایدار و فراش و سقا و قهوهچی و آمد و رفت نوکرهای دیگر و نوکرهای نوکرها و ... و ... باید قرار جداگانه داده شود که خیلی مضبوط باشد و به نظر ما برسانند که هرکس حد خود را بداند که کی باید داخل عمارت بشود و کی داخل نشود و تا کی بمانند و کی بروند و تکلیفشان چیست. بنا، عمله، معمار، زرگر، خواجهسرایان، غلامبچه دیگر کسی مثل سابق مخلوط و غیرمنظم مثل آش عشور [آش نذری مردم ترکیه در روز عاشورا] نشوند که شبیه به سبزهمیدان بشود.
هیچ طبقه، ممنوع از آمدن حضور یا عمارت ما نیستند، لیکن [با] نظم و به قاعده و به وقت معین.
باید عمله خلوت لباس تابستانی و زمستانی رسمی و غیررسمی معین یکرنگ یکجور داشته باشند موافق شأن و درجه هریک باشد.
غره [روز اول]شوال ۹۸ [۱۲۹۸ قمری].»
شاه در بابهمایون تشریف بردند. آتشبازی [و]چراغان به جهت شب عید آنجا مهیان کرده بودند. ساعت یک و نیم آنجا تشریف بردند. شام میل فرمودند. در سر شام روزنامه عرض شد. خیلی اظهار التفات به من فرمودند: جهت حروف باسمهای که تازه از فرنگ خواسته آورند. روزنامه اطلاع را به آن دادهام چاپ باسمه زده اند. بعد به خانه آمدم. ملا موسی بود، غلامحسین حقهباز بود، اما نه حالت و آلت. شب را خواستم بخوابم. قرار من این است: تریاکدانم را باید پهلوی بسترم بگذارم که علیالطلیعه بیدار میشود حب تریاکی میخورم که تخدیر نموده خوابم ببرد. تریاکدان را عبدالعلی پیشخدمت به عبدالعظیم داده بود پهلوی رختخواب بگذارد یا عمدا یا سهوا فراموش کرده در جیب خود گذاشته بود. هرچه گردش کردم نیافتم. متغیر شدم. عبدالعلی را خیلی زدم. تریاکدان پیدا شد. ساعت به هفت رسید با کسالت خوابم برد.